محبت

محبت را وقتی دیدم که کودکی چهره پدر

کارگرش را  سیاه

نقاشی کرد تا زیر آفتاب نسوزد .

/ 3 نظر / 2 بازدید
رضا

من تمنا کردم که تو با من باشی تو به من گفتی هرگز هرگز پاسخی سخت و درشت و مرا غصه ی این هرگز کشت ... !!!

سارا

[لبخند]سلام.ممنون که به بلاگم سر زدین. مرسی نظر لطفتونه.شما هم همینطور.